راستگويى و دروغگويى در فلسفه اخلاق

«و لا تلبسوا الحق بالباطل و تكتموا الحق و انتم تعلمون‏»(بقره: ۴۲) حقيقت را با گمراهى درهم نياميزيد وحقايق را مخفى نكنيد، در حالى كه آن رامى‏دانيد.

طبق آيه شريفه فوق‏الذكر، دروغگويى وفريب‏كارى با سخن نادرست تفاوت دارد.گاهى انسان سخن نادرست را بدون قصد فريب‏و صرفا از روى اشتباه مطرح مى‏كند و گاهى بامخفى كردن حقيقت و حتى بدون بيان جمله‏نادرست ديگران را فريب مى‏دهد. از امام‏صادق‏عليه السلام روايت‏شده است كه راستگويى‏نوعى هماهنگى بين زبان و قلب است (۱) .بنابراين، اگر كسى حقيقتى را بيان كند كه ازنظراو نادرست است راستگو نيست.

آيات و روايات بسيارى در مذمت‏دروغگويى وجود دارد. به همين لحاظ،دانشمندان مسلمان در آثار خود، دروغگويى راتقبيح و راستگويى را ستوده‏اند. فريب دادن،دروغ گفتن (عموما) و عدم درستكارى، علاوه‏بر اينكه موضوعاتى مذهبى هستند، ازقديمى‏ترين موضوعات در قلمرو اخلاق عملى‏به شمار مى‏روند كه فلاسفه بدان توجه كرده‏اند.

فلاسفه مسلمان، در بحث از راستگويى ودروغگويى به متون مذهبى (قرآن و احاديث)،متون فلسفى (مانند اخلاق نيكوماخوس ارسطو) وكتب سنتى عرفان اسلامى (مانند قوت القلوب‏المكى) استناد كرده‏اند، گرچه محور بحث آنهابر اساس فضايل مثبتى، مانند اخلاق و صدق،است كه مانع دروغگويى مى‏شوند، نه چگونگى‏منع دروغگويى. گاهى رذايل بر اساس قوايى كه‏رذيله اخلاقى بدان مربوط است، يعنى عقل،غضب و شهوت، تقسيم مى‏شوند. از اينرو،فريب از رذايل عقلى مى‏باشد كه در اثر تسلطقواى غضبيه و شهويه بر آن ناشى مى‏شود وارتباط نزديكى با نيرنگ و شيطنت دارد. (۲)

ابن‏سينا صدق را از اقسام حكمت‏مى‏شمارد; اما از نظر ابوحامد غزالى، صدق‏فضيلتى عرفانى است كه كسب فضايل عرفانى‏ديگرى همچون صبر و عشق را براى افرادمستعد ميسر مى‏سازد. غزالى براى صدق شش‏جنبه قايل است:

۱) صدق در گفتار; لذا، نه تنها انسان بايد ازگفتن سخن نادرست‏بپرهيزد، بلكه همچنين بايدبه شيوه‏اى صحبت كند كه مستمعان برداشت‏نادرست نكنند، گرچه وى استثنائاتى را كه درآنها سخن راست موجب زيان مى‏شود مجازمى‏داند. به ويژه، از نظر غزالى، فريب درتاكتيكهاى جنگى، براى اصلاح ذات‏البين وحفظ روابط حسنه ميان زن و شوهر مجاز است.

۲) صدق در رابطه با خدا اقتضا دارد كه‏انسان در مناجات با او كلمه‏اى مخالف حالت‏روحى خود بيان نكند. اين نوع صدق به‏اخلاص مربوط است و بايد انسان قصد قربت‏داشته باشد; زيرا عدم قصد قربت مستلزم نوعى‏دورويى است.

۳) لازمه صدق در نيت عدم ترديد وقاطعيت در عمل بر طبق اصول انسانى است.

۴) لازمه صدق در اجراى‏نيت، عمل مطابق‏با نيت است، در حالى كه شرايط آن مهيا باشد.

۵) صدق در عمل منوط به تطابق بين‏حالت درونى و عمل بيرونى است، بطورى كه‏جايى براى نفاق باقى نماند.

۶) بالاترين صدق همراهى تام و تمامى باديگر منازل متعدد عرفان، مانند خوف، رجا،زهد، رضا و توكل دارد. به عنوان مثال، وقتى‏شخص به كمال توبه مى‏رسد صدق در توبه راكسب مى‏كند. فردى كه در تمام فضايل عرفانى‏به مرحله صدق پا نهد «صديق‏» ناميده مى‏شود وبه بالاترين مرتبه ممكن درتقوى دست‏يافته‏است. (۳)

متفكران مسلمان معمولا در مواردى‏استثنايى دروغ گفتن را مجاز مى‏دانند. در اين‏خصوص، غالبا به داستان عمارياسر اشاره‏مى‏كنند. والدين وى به دليل تبرى نجستن ازپيامبرصلى الله عليه وآله وسلم زير شكنجه جان دادند ولى‏عمارياسر آنچه را كفار مى‏خواستند بر زبان‏آورد و نجات يافت، سپس جريان را براى‏پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم نقل كرد و پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم وى رادلدارى داد. علما، در عدم تحريم كلى فريب،به اين واقعه استناد مى‏كنند. اين نوع فريب واعتقاد به جواز آن را «تقيه‏» گويند.

در دوران امام باقرعليه السلام، براى حفظ شيعه،تقيه لازم بود و آن خود نمونه‏اى از تقوى تلقى‏مى‏شد. تبيين اين اصل بحثهاى بى‏شمارى را برسر موارد جواز و عدم جواز فريب به دنبال‏داشته است. (۴)

برخى از علماى مسيحى، فلاسفه غرب وافراد برجسته‏اى همچون آگوستين و كانت نيزمى‏گفتند كه دروغ گفتن مطلقا خطاست. درهمان زمان، جواز بيان جملات گمراه كننده درموارد اندكى پذيرفته شده بود. براى حل اين‏تضاد، دروغگويى به نحوى تعريف مى‏شد كه‏بعضى موارد را شامل نشود. لذا، گروسيوس و به‏دنبال وى تعداد بى‏شمارى از متفكران‏پروتستانى معتقد بودند كه سخن نادرست گفتن‏به كسانى مانند دزدها و قاتلها، كه حقيقت‏مديون آنها نيست، دروغ محسوب نمى‏گردد.

در علم اخلاق كاتوليك، نظريه نگه‏دارى‏ذهنى به وجود آمد. بر اساس اين نظريه، فردمجاز است‏سخن اشتباه بر زبان بياورد، به شرط‏آنكه آنچه مصحح اشتباه است‏به ذهن بياورد.به عنوان مثال، اگر دزدى از شما بپرسد پول‏داريد يا نه؟ شما مى‏توانيد جواب منفى بدهيدولى در ذهن خود اضافه كنيد: «نه در دستم‏».ابتدا نظريه «نگه‏دارى ذهنى‏» موارد محدودى‏داشت ولى راه سوء استفاده را هموار كرد; زيرابه جاى بيان موارد جواز و عدم جوازدروغگويى، راه گريز از آن را نشان داد و درهمه جا به كار رفت. اگر در دادگاه كسى‏مى‏خواست‏به دروغ به نام خدا سوگند بخورد ازعذاب خداوند مى‏ترسيد ولى با توجه به اين‏نظريه، اين باور به وجود آمد كه نگه‏دارى‏ذهنى، كه خداوند از آن آگاه است، در دادگاه‏مى‏تواند مجوز شهادت دروغ شود. بنابراين،دزد مى‏توانست ادعا كند كه چيزى ندزديده‏است ولى در ذهن خود اضافه كند: «از وقتى كه‏دستگير شده‏ام‏» و يا «از امپراطور چنين چيزى‏ندزديده‏ام‏». پاسكال در كتاب خود بنام ‏«Provincial letters »اين نوع سوء استفاده را به‏استهزا مى‏گيرد. (۵)

كانت نظريه «نگه‏دارى ذهنى‏» و نيزتوصيفهايى از دروغگويى، مانند «افرادمحدودى هستند كه حقيقت‏بدانها مديون‏است‏»، را رد مى‏كند. وى تاكيد مى‏كند كه‏«صدق از حقوق فرد بر خويشتن است‏». كانت‏دروغ را چنين تعريف مى‏كند: «گفتن تعمدى‏جمله‏اى نادرست‏به ديگرى‏»، همچنان كه ازنظر وى راستگويى وظيفه‏اى است كه در هيچ‏شرايطى ملغى نمى‏شود; زيرا دروغگويى لطمه‏زدن به آبروى خويشتن است. كانت دروغ گفتن‏را، حتى در مواقعى كه تنها راه گريز قربانى ازدست قاتل توسل به دروغ باشد، مردود اعلام‏كرده است. در اين مورد، انسان با گفتن حقيقت‏مسؤول قتل نيست و مورد شماتت قرارنمى‏گيرد، اما اگر دروغ بگويد مسؤول تمام‏پيامدهاى آن براى قربانى و ديگران است، گرچه پيامدها عمدى نباشند.

ازنظركانت، حتى‏اگرانسان اجبارا دروغ‏بگويد مقصر است; زيرا عليه وظيفه عمومى‏مرتكب خطا شده است. «وى استدلال مى‏كندكه دروغگويى موجب بى‏اعتبار شدن سخن‏شده و تمام حقوق مبتنى بر قرارداد را باطل وضعيف مى‏كند و به بشريت زيان مى‏رساند; زيرادروغ هميشه به ديگرى ضرر مى‏زند. حتى اگربراى فرد خاطى مضر نباشد، دست‏كم، به حال‏بشريت مضر است; چون منبع قانون را تباه‏مى‏كند.» (۶)

با وجود استثنا، به ندرت فيلسوف يامتكلمى مطلق‏گرايى كانت را امضا كرده است.حتى طرفداران كانت‏براى تضاد بين حقوق ووظايف، در مواردى، دروغ گفتن را جايزشمرده‏اند. چنان كه متذكر شديم، قانون كلى‏لازم الرعايه اين نيست كه هميشه راست‏بگوييم،چنان كه كانت فكر مى‏كرد، بلكه هميشه بايدراست‏بگوييم تا با چنين كارى حقوق و وظايف‏ديگر نقض نشود، مانند وظيفه حفظ بى‏گناه ازضرر. دروغ گفتن براى نجات فرد از دست‏قاتل تخلف از اين وظيفه كلى نيست; زيراوظيفه در مواردى كه در آن قتل محتمل است‏كاربردى ندارد.آن دسته از طرفداران كانت، كه‏مخالف مطلق‏گرايى كانت هستند،اظهار مى‏كنندكه اطاعت‏برده‏وار از اين قانون بيش از موارداستثنايى، كه كانت‏با آن مخالف است، حيثيت‏بشرى را تهديد مى‏كند.

در زمينه دروغگويى، نظريه افراطى‏مخالف با مطلق‏گرايى كانت نگرش سودگرايان‏به اين امر است. ازنظر مكتب سودگرايى،دروغگويى، جداى از سود و يا ضرر آن، به‏خودى خود خنثى است. در هر موقعيتى،بهترين كار آن است كه حداكثر سود نصيب‏بيشتر مردم شود، اعم از اينكه فريبى در آن‏باشد يا صداقتى. به هرحال، طرفداران‏سودگرايى با حساسيت‏بدين مطلب مى‏پردازندكه دروغگويى نمى‏تواند، فى حدنفسه، موردبررسى قرار گيرد; زيرا هميشه جزئى از نتايج‏است و به طور كلى، اين نتايج‏براى دروغگويى‏عموما منفى هستند; چون اگر چه دروغ نهادنظامهاى قراردادى را كاملا از بين نمى‏برد ولى‏اعتماد اجتماعى را خدشه‏دار مى‏كند. بنابراين، وقتى انسان نتايج و مصاديق دروغگويى و ياراستگويى را مى‏سنجد سودگرايان اظهارمى‏كنند كه بايد به يك پيش‏فرض ابتدايى بر ضددروغگويى قايل شد. (۷) سودگرايان خبره ادعامى‏كنند كه مى‏توانند اعتراضات طرفداران كانت‏را نسبت‏به دروغگويى از طريق كشف و بيان‏نتايج مخفى و منفى دروغ توجيه كنند.

سودگرايان براى توجيه تئورى خود غالبا به‏«دروغهاى سفيد»، دروغهاى بى‏اهميتى كه به‏كسى زيان نمى‏رساند، استناد مى‏كنند. اين‏دروغها آنقدر بى‏اهميت هستند كه هزينه‏بررسى و ارزيابى احتمالى آنها از ضررهاى‏ناچيز احتمالى خود آنها بيشتر است. به علاوه،دروغهاى سفيد غالبا مفيد و مورد تاييد اصل‏سودمندى است. به عنوان مثال، اگر ميزبان‏زحمت زيادى براى تهيه غذا متقبل شده باشد واين غذا مورد پسند ميهمان نباشد بيان اينكه‏«چقدر غذا لذيذ است!» براى ميهمان بى‏ضرراست‏يا ضرر ناچيزى به دنبال دارد، در حالى‏كه اجتناب از گفتن اين دروغ احساسات ميزبان‏را جريحه‏دار مى‏كند; زيرا بى‏ضرر بودن دروغ‏سفيد عرفا و عملا تاييد شده و بر اساس‏سودگرايى، آسان‏تر از اصول كانت قابل توجيه‏است. سودگرايان ادعا مى‏كنند كه گفتن دروغ‏سفيد و از نظر اخلاقى آن را بى‏اهميت تلقى‏كردن گواه صدق سودگرايى است.

مى‏توان بر عليه سودگرايان كه دروغ سفيدرا بى‏اهميت تلقى مى‏كنند دلايلى چند اقامه كرد:اولا، اين استدلالها لغزنده و شيب‏دار (۸) هستند ودر ميان انواع فريبهايى كه به عنوان دروغ سفيدبه حساب مى‏آورند مواردى پيش پاافتاده وجوددارد، مانند وقتى كه كسى در جواب احوالپرسى‏مى‏گويد: خوبم، در حالى كه واقعا سردرد داردو يا دادن دارو به كسانى كه نگران سلامتى‏خويش هستند، در حالى كه تجويز دارو توسطپزشكان، كه غالبا به عنوان دروغ سفيد تلقى‏مى‏شود، شايد، از نظر روانى، موجب وابستگى‏بيمار به دارو نيز بشود و خطر پى‏بردن مريض‏به فريب را نيز به دنبال داشته باشد كه در نتيجه،موجب بى‏اعتمادى وى به پزشك مى‏شود.

سودگرايان، با توجيه دروغهاى سفيد،زمينه پذيرش فريبهاى مضر را فراهم مى‏كنند.سودگرا ممكن است ادعا كند كه تئورى وى‏دقيق طراحى شده و ارزيابى صحيحى ارائه‏مى‏دهد، اما معترض اصرار بورزد كه مهم نيست‏كه سودگرايان در ارزيابى تئوريكى چنين‏مواردى چقدر موفق هستند، در عمل از اين‏تئورى سوء استفاده شده و مردم براى توجيه‏فريبهاى مضر به اصل سودمندى تمسك‏مى‏كنند. به نظر مى‏رسد كه، براى رفع اين‏اشكال، سودگرا بايد نظريه خود را قانونمندكند. (۹) اما متقابلا سودگرا اظهار مى‏كند كه منع‏كلى دروغگويى منجر به منع دروغهاى واقعامفيد نيز مى‏شود.

اشكال دومى كه به سودگرايان وارد است‏اين كه آنها، به جاى توجه به عمل، بر مواردخاصى تكيه مى‏كنند كه اين تكيه موجب غفلت‏از زيانهاى فزاينده گرديده است و بالقوه موجب‏ازدياد اعمال فريبكارانه مى‏شود. گرچه‏گاهى‏تجويز دارو بر اساس اصل سودمندى قابل‏توجيه است، اما با عموميت‏يافتن آن، شرافت‏حرفه پزشكى از بين مى‏رود. سودگرا، براى‏مواجهه با اين مشكل نيز، به برخى از اشكال‏سودگرايى قانونمند تمسك مى‏جويد. اصل‏سودمندى ممكن است، به جاى موارد خاص،در عمل قابل اطلاق باشد.

سيسلاباك (كه اين مقاله عمدتا مرهون‏آثاروى مى‏باشد)، يكى‏ازمهمترين‏نويسندگان‏معاصر، درباره فريب چنين مى‏گويد:

«همان‏گونه كه دروغ گفتن در مورد در خطربودن جان يك انسان نشان‏دهنده غير قابل‏انعطاف بودن بيش از حد تحليل كانت است،دروغ سفيد نيز شاهد ناكافى بودن ارزيابى‏سطحى سودگرايان است. اين انتقاد اساس‏سودگرايى را مورد حمله قرار نداده; زيرااهميت‏بررسى نتايج را رد نمى‏كند، بلكه بيانگراين امر است كه سودگرايان اغلب در برداشت‏عجولانه خود نسبت‏به بى‏ضرر بودن دروغهاى‏سفيد همه عوامل لازم را مورد توجه قرارنمى‏دهند. آنها اغلب به موارد عملى فريب وروشهاى تكثير و تقويت آن توسط موارد ديگرعنايتى ندارند و بيشتر به موردى خاص و ازديدگاه فرد دروغگو توجه دارند.» (۱۰)

باك به بررسى ضررهاى پنهان تجويز داروو نوشتن توصيه‏نامه‏هاى مطنطن مى‏پردازد. وى‏نتيجه‏گيرى مى‏كند كه اكثر دروغهاى به ظاهرسفيد، دست كم، غيرضرورى و اغلب آنها قطعاو يا به احتمال زياد مضر مى‏باشند. باك‏مى‏پذيرد كه اگر بخواهيم احساسات كسى رابدون دليل جريحه‏دار نكنيم از تعارفات وعذرخواهيهاى بالطبع فريبنده گريزى نيست وافراد گرفتار تجويز دارو و تمجيدهاى مطنطن‏گزينه بهترى ندارند. اما وى بر اندك بودن اين‏موارد اصرار مى‏ورزد:

«بى‏شك، اكثر ما، بيش از هر نوع فريب‏ديگر، با دروغهاى سفيد سروكار داريم. هرچه‏توجه‏بيشترى به انواع دروغهاى سفيد مبذول‏داشته‏ودرحذف آنهااز كلام خود موفق شويم،به همان نسبت، نياز به توسل بدانها تقليل‏خواهديافت. اگر بتوانيم به ديگران بفهمانيم كه‏به دروغهاى سفيد آنها احتياج نداريم از مسائل‏بغرنج و بى‏مورد بى‏شمارى اجتناب خواهدشد.» (۱۱)

قابليت توجيه اخلاقى دروغ در حال‏اضطرار نشانه شكست مطلق‏گرايى كانت است ونياز به محدودساختن دروغهاى سفيد عدم‏كارايى سودگرايى را نشان مى‏دهد. نوع ديگردروغ كه از تعهداتى ويژه ناشى مى‏شودبخصوص به بعضى از طرفداران كانت،كه ضدمطلق‏گرايى هستند، مربوط مى‏گردد. پزشكان،كشيشها، روزنامه‏نگاران و روان‏شناسان همه‏روابط ويژه‏اى دارند كه ناگزيرند مطالب‏مراجعان خود را افشا نكنند. غالبا به نظرمى‏رسد كه براى حفظ راز در روابط شغلى،بايد دروغ گفت. سودگراى سطحى‏نگر به‏تعهدات خاص توجه ندارد و معيار وى درحفظ و يا افشاى راز فقط اصل سودمندى است.

از سوى ديگر، بر اساس نظر طرفداران‏كانت، «وظيفه‏» مهمترين نقش را دارد، بويژه‏وظايف شغلى كه بسيار مهم است. وقتى‏ناچاريم براى حفظ راز مراجعه كننده دروغ‏بگوييم بين وظايف تزاحم پيش مى‏آيد. روش‏روشنى‏براى‏تقدم وتاخر راستگويى ورازدارى‏وجود ندارد. ممكن است افشاى راز ماننددروغگويى مهم و يا كم اهميت‏باشد. در هر دومورد، نقص در انجام وظيفه به نهادهاى جامعه‏آسيب مى‏رساند. هيچ تئورى اخلاقى نمى‏تواندراه حل ساده‏اى براى اين تزاحم ارائه نمايد.گفتگو درباره تئوريهاى اخلاقى فقط تا آنجامفيد است كه حساسيت فرد را نسبت‏به معناى‏اخلاق عملى افزايش دهد.

دروغهاى مقامات دولتى از مهمترين انواع‏فريبها هستند كه با آن موجه‏ايم. اين دروغهاچنين توجيه مى‏شوند كه براى رفاه و نفع عموم‏ضرورى‏اند. بنابراين، اصل سودمندى به سادگى‏قابل توجيه است. حتى از نظر افلاطون، كه براى‏حقيقت ارزش والايى قايل بود، دروغى كه‏براى كشور گفته مى‏شود شريف است: «اگر كسى‏بتواند دروغ بگويد اين حكام شهر هستند كه‏مى‏توانند بنا به مصلحت و براى تامين منافع‏كشور به شهروندان و دشمنان به دليل انگيزه نوع‏دوستى نهفته در اين‏گونه‏دروغ، افلاطون آن را شريف، (gennaion) ناميده است كه همچنين منعكس‏كننده باوربرترى حكام نسبت‏به رعايا مى‏باشد. از نظرآنها، بسيارى از اوقات فريب خوردگانشان‏قضاوت مناسب و عكس‏العمل درستى در قبال‏حقايق نشان نمى‏دهند.

دروغ شريف غالبا با خودفريبى همراه‏است. به عنوان مثال، وقتى حاكم براى حفظقدرت خويش دروغ مى‏گويد، با اين توجيه كه‏خدف وى از مقام قدرت براى كشور مضراست، در اثر اغواى قدرت، در واقع خود رافريب داده است. گاهى چنين استدلال مى‏شودكه براى اداره امور سياسى، دروغ گفتن ضرورى‏است و هيچ دولتى، به طور كامل، از آن اجتناب‏نمى‏كند. حتى در صورت پذيرفتن اين مطلب،اختلاف بسيارى بين جوامع گوناگون در نوع وكثرت فريب و نيز در بين افراد يك دولت‏واحد و بين دولتهايى كه متعاقبا در يك كشوربر سر كار مى‏آيند، وجود دارد.

فراگير بودن فريب در سياست نياز به يافتن‏ابزارى براى بالا بردن استاندارد صداقت راتقليل نمى‏دهد. گفته مى‏شود كه استانداردهاى‏اخلاقى كارايى دولت را ضعيف مى‏كند. بنا به‏دلايلى، عدم انتقاد مبتنى بر روابط صادقانه بين‏دولت و ملت‏به طور عميقترى دولت را ضعيف‏خواهد كرد. به دنبال افشاى فريبهاى اعمال شده‏توسط نيكسون، رئيس جمهور آمريكا، طبق‏نظرسنجيها، ۶۹ درصد مردم آمريكا معتقدبودند كه رهبران سياسى مداوما به آنها دروغ‏گفته‏اند. عمدتا بى‏علاقگى گسترده مردم آمريكانسبت‏به مسائل سياسى معلول عدم اعتماد آنهابه مقامات دولتى است.

باك اظهار مى‏دارد كه حتى در مواردموجهى كه دولت‏به منظور جلوگيرى از احتكارو بورس‏بازى، به‏طور آشكارا، دروغ مى‏گويد،بررسى دقيق عواقب سياست توام با دروغ به‏يك ارزيابى مجدد خواهد انجاميد. همين كه‏موارد موجه شناسايى شد، موارد ديگر با مواردمجاز يكى دانسته شده و نيز انواع مواردى هم‏كه در آن دروغ مجاز شمرده مى‏شود، مانندقارچ، زياد مى‏شود. وقتى دروغى گفته شد براى‏پوشاندن آن فرد مجبور است‏باز هم دروغ‏بگويد و همين‏طور دروغ دوم، دروغ سوم رامى‏طلبد و ممكن است تعداد آنها از كنترل‏خارج شود. هر چه دولت‏بيشتر فريب بدهد،چه مستقيم و از