اسلام

|

قرآن کريم

|

امام جواد (ع)

|

کتابخانه

|

تصاوير

|

بانک صوتی

|

تالار همايش

|

مسابقه

|

مناسبتها

|

ارتباط با ما

 

صفحه اصلی  
 

اسلام

قرآن کريم

امام جواد (ع)

کتابخانه

ايلام

تصاوير

بانک صوتی

مسابقه

استفتا از مراجع

مناسبتها

تماس با ما

 
 

جستجو

 
 

وضعيت سايت

كاربر حاضر در سايت= نفر

دفعات بازديد شما = 5

 
 

اشعار

گلشن زهد

 

يوسفي بود كه حق رونق بازارش بود

گوهري بود كه دريا دل بيدارش بود

رنگ دلبستگي ازگلشن زهدش مي نشست

آفتابي كه افق خانة انوارش بود

پير ميخانه به يك جرعه چنان مستش كرد

كه به رندي همه جا خانة خمّارش بود

عالم معرفت و آيت روشن نگري

بندگي عشق و ادب شيوة رفتارش بود

جان فرهيخته را وقف ولايت مي كرد

رتبة سير الي الله ، سزاورش بود

عطر سجاده او نافلة صبح حضور

اشك دلباختة ديدة بيدارش بود

بينش او سره از ناسره مي كرد جدا

معرفت مشعل تا بندة افكارش بود

حملة حيدري و صولت دشمن شكني

 

فتح توحيد سر افرازي پيكارش بود

حق پرستان خود آگاه ، خدائي نظرند

زنده آن دل ، كه تماشاگه اسرارش بود

جان خود را به كمالات و فضائل آراست

هر كه تقوا و خرد جامه و دستارش بود

خيمه بر تارك تا بندة افلاكي داشت

او كه والائي انديشه در آثارش بود ...

                                             جعفر رسول زاده(آشفته) قم


 

يادآور عهد ازل

در شب سردي كه آفاقش تمامي تار بود

چشم مردي چون ستاره تا سحر بيدار بود

او هوادار بهار و باغ بود و خرّمي

در خزانسالي كه گلها در حصار خار بود

موج مي زد در دلش درياي گوهرهاي عشق

سينة آن پير حق ، گنجينة‌اسرا بود

آشناي دردمندان بود آن مرد غريب

آن نجيب ، آن خوب ، ما را مونس و غمخوار بود

((حيدري)) آن شير مرد عرصه هاي كارزار

خاك پاي عاشقانِ ((حيدر كرار)) (ع) بود

ياد بادا ياد آن يادآور عهد ازل

تا ابد نامش نكو باد آنكه از ابرار بود

مصطفي قلي زاده قم


 

واژة سبز

واژة افتخار نامت سبز

عطر انديشه ات كلامت سبز

اي سرود شكفتن گل ها

نغمه ات آشنا سلامت سبز

مي شناسي صفاي آينه آنپه را

مثل آيينه ها مرامت سبز

امتداد زلال دريايي

موج در موج هر پيامت سبز

مستم از بادة محبت تو

سبزم از جرعة مدامت سبز

قاصد صبح روشن فردا

لحظه ها از طنين گامت سبز

از تو برپاست رسم وراه وفا

اي سراپا وفا قيامت سبز

ارتباط تو با خدا سبز است

عزّتت سبز و احترامت سبز

مي بري تا به اوج پروازم

تا به اوج خدا مقاومت سبز

افتخار آفرين جبهه نور

زندگي مي شود به نامت سبز

رخسارة قدرتي سمنان


 

مقام تو

اي كه اين محفل به نام تو مُهيّا شده است

ز مقام تو چنين كنگره برپا شده است

سالك و اهل ادب از همه سو آمده اند

ز ين جهت محفل ما روشن و زيبا شده است

شكر لله كه پس از نهضت اسلامي دگر

نام نيكِ تو و امثال تو احيا شده است

قِصّه غُمر پُر از يُمن تو را دل بشنيد

سپري عمر تو بهر حق تعالي شده است

بي سبب مهر تو در سينه ياران نبُود

چون كه با آلِ علي (ع) عشق تو سودا شده است

شوكت و حُسن تو ما را از رهي دور كشاند

به جلال تو هم اينجا چو دلارا شده است

صاحب حكمت و دانش همه جمعند به حُضور

اين مكان از رُخ گلها چه مُصفّا شده است

چهره پاك اساتيد نگهش بس خوشت

به يقين لطف خدا شامل دلها شده است

جلوه انجمني را كه در او مهر عليست

برگ تأييد به علي(ع) رفته و امضا شده است

اندر اين موسم گل گشته به پا انجمني

ناظرش در همه دم ايزد يكتا شده است

مُطمئنّم كه همين مجمع نوراني ما

موجب شادي خلاق توانا شده است

(حيدري) آنكه سراپا همه بود فضل و كمال

مُفتخر تا به ابد به ميهن ما شده است

اثر آن گُلِ خوشبوي مُبرّا به همه

بهترين درس شناخت دين و تقوا شده است

اي (مُحب) بهر همان مرد خردمند و شريف

جاودان خُلد برين مَنزِل و مأوا شده است

جعفر خاكيان(محب) همدان


 

پير بسيجي

روزي كه دشمن سوي ايران حمله ور شد

سر تا سر مرز و بوم رنگ دگر شد

هم تجاوز پيشه با تجهيز بسيار

اندر جُنوب و غرب ميهن مستقر شد

راين تَعدّي خشم حِزبُ الله برانگيخت

آشفته خاطر ملّت از آن خيره سر شد

آن زاهدِ فرزانه و پير بسيجي

يعني خميني زين تَعرّض با خبر شد

يك اشاره وي نمود بر خيل ياران

لبيك گو در پاسُخش صدها نفر شد

بهر نگهداري ز ارزشهاي نهضت

عازم به جبهه يا پدر يا كه پسر شد

پير و جوان يكسر به عشقِ حقتعالي

بي اعتنا هر يك ز درياي خطر شد

لازم عازم به آنكه با سلاح و بانگِ تكبير

تعقيبِ دشمن در دلِ كوه و كمر شد

در اين ميان استانِ ايلامِ مبارز

رُخ در رُخ اعدا همانندِ سپر شد

هر چند ز جور آن ستمكاران بي دين

از داغِ گُلهاي خميني(ره) ديده تر شده

اما ز صبر و غيرت و تقوا و ايمان

اين نقطه بيش از هر نقاطي مُقتد رشد

زيرا كه در اين خطّه عبد صالحي بود

كز همّتش طرحِ اجانب بي اثر شد

نام شريفش حيدري(ره) بود و كسي كه

دشمن ز بيمِ او شب و روز جان به سر شد

ز كوشش و ايثار آن رادمرد تاريخ

اقبال و بختِ اهرِمَن زير و زبر شد

همواره با رزمندگان جانانه كوشيد

تا ارتش بعثي ز آنجا دربدر شد

آن سالِكِ وارسته و پاك و خردمند

بر عالم فاني و آمالش ظفر شد

بهر تمنّاي وصالِ خويش به محبوب

راز دلش با يار زِهَر شام و سَحَر شد

آنچه طلب مي كرد ز معبودش مُداوِم

مقبول حق گشت و مُهيّاي سفر شد

عشق و اميد كه درون سينه اش بود

در عاقبت روزي براي او ثمر شد

حُسن ختامِ عُمر پر بار و گرامش

آري(محبّ) وي را شهادت مُفتخر شد

جعفر خاكيان(محب)- همدان

info@imamjawad.net
Copyright 2002 All rights reserved by ImamJawad(a.s) Network