اسلام

|

قرآن کريم

|

امام جواد (ع)

|

کتابخانه

|

تصاوير

|

بانک صوتی

|

تالار همايش

|

مسابقه

|

مناسبتها

|

ارتباط با ما

 

صفحه اصلی  
 

اسلام

قرآن کريم

امام جواد (ع)

کتابخانه

ايلام

تصاوير

بانک صوتی

مسابقه

استفتا از مراجع

مناسبتها

تماس با ما

 
 

جستجو

 
 

وضعيت سايت

كاربر حاضر در سايت= نفر

دفعات بازديد شما = 1

 
 

آنكه بزرگتر از نامش بود!

                                                                                                                                 جواد محدّثي

 

حيات مردان بزرگ ، به ((خلوص)) و ((پاكي))‌ماندگار  است.

((صداقت)) و ((زهد)) نيز ، زينت اين گونه زندگيهاست ، و ... ((شجاعت)) و ((ايمان)) ، مكمّل چنين حيات طيّبه است.

از دست پروردگان حوزة علمي و عملي ائمه و خطّ سبز اهل بيت ، جز اين انتظار نيست .

حافظة تاريخ ، هرگز حماسة حضور عالمان متعهد را در سنگر ارشاد و جهاد و تلاش در ميدان نوع دوستي و ظلم ستيزي را از ياد نمي برد.

زنده ياد آيت ا... حيدري ايلامي يكي از اين زندگان هميشه حاضر ، در حافظة تاريخ است ،‌اگر تاريخ به حافظه اش خيانت نكند!

آنان كه درد دين و سوز خدمت و شور نهضت داشتند ، نمي توانستند سلطة شب را در عصر طاغوت ببينند و دم بر نياورند و هجوم بيگانه را هم نمي توانستند شاهد باشند و در دفاع از نواميس مسلمين و مرزهاي كشور آل پيامبر ، خروش بر نياورند.

مرحوم حيدري ، از سر حلقه هاي اين سلسلة نوراني بود كه نسب نامه شان در ((فكر)) و ((عمل)) ، به انبيا مي رسد و شجره نامة پر شاخ و برگشان به اوليا متصل مي شود.

حيات تعهّد بار و مرگ پر افتخارشان ، تأييدي است بر درستي آنچه خوانده اند و امضايي است بر صحّت و سلامت آنچه آموخته اند و گواه روشني است بر اينكه ((حوزه)) براي اينان جبهة نبرد است و جبهة نبرد ، بر ايشان حوزة اثبات صداقت و وفا در مكتب اهل كساء.

اينان ، دوران طلبگي را از عميقترين درسهاي هستي سرشار ساختند و حجرات معنويت بارشان كلاسي بود براي فراگرفتن ماندگار ترين سطور عرفان و حماسه و آميختن ((جهاد)) و ((اجتهاد)) و پيوند ((سلاح)) و ((صلاح)).

اينان ، مشعل شب افروز.

آنان كه براي چگونه بودن در پي ((الگو))يند و براي چگونه زيستن دنبال ((سند)) و ((نمونه))اند ،اگر گام در راه شناختن و يافتن و پيمودن بگذارند ، خواهند ديد كه ((انديشه)) ، ((باور)) ، ((حضور)) ، ((تعهّد)) ، ((ساده زيستي)) ،((روشن بيني)) و ((شهامت)) فرزانگي همچون آيت ا... حيدري پرچمي است كه فرا راه سالكان در اهتزاز است و چراغي راهنماست و اهرمي است كه مي توان به آن تكيه كرد و بار سنگيني ((تكليف))‌را در عصر نتواستن نيز بر دوش گرفت.

((بصيرت اجتماعي)) ، ((شناختن زمان)) و درك موضع و موقف ، از شاخه هاي يك روحاني ((آگاه به زمان )) است و مرحوم حيدري عزيز ، از اينان بود.

تلاش براي عملي و اجرايي نشان دادن ((مكتب)) و ((وحي)) ،‌ رسالت عالمان ژرف انديس و زمان شناس آن بزرگوار ، تلاشگر خستگي ناپذير اين صحنه بود.

همدلي و همخوني با سلحشوران رزمنده ، ويژگي عالمان ربّاني است و حضور پيوستة‌ آن زنده ياد ، در كنار رزمندگان و پايداري و مقاومت ، شاهد صدق اين ادّعا بود.

((صراحت)) و ((قاطعيت)) ، از نشانه هاي پيشوايان خود ساخته و مهذّب است ، وهمين دو خصلت گرانبها او را به مرادي مريدان دلباخته و شيفته رسانده بود.

او مريد عترت بود و راهشان . و... تا كسي با اراده وارادت نباشد ، به مرادي نرسد !

خوشا آنان كه با رفتارشان آبروبخش دين و زينت امام صادق (ع) و افتخار حوزه و روحانيت اند.

آنان كه از ((آبروي دين)) ارتزاق مي كنند كجا ، و آنان كه آب زندگي به رگها و ريشه هاي ديانت مي رسانند كجا؟!

آنان كه روحي بزرگ و اندامي لاغر و نحيف دارند كجا ، و آنان كه نما و شماي جذاب و شكل و شمايل مردم فريب ، امّا روحي حقير و جاني فرومايه دارند ، كجا؟!

اين ، همان تفاوت زمين تا آسمان است ، ميان ماه ما وماه گردون!

راستي بزرگي به چيست و عظمت كجاست؟

چه بسيارند بزرگان كوچك نما!

و چه فراوانند حقيران بزرگ نما!

ولي ... همة چشم ها وديدها يكسان نيست و ((چهرة روح)) را مي توان از وراي ((نقاب چهره)) ديد ، امّا با چشم دل!

بزرگداشت امثال مرحوم آيت ا... حيدري ، تكريم شخص نيست ، بلكه تقدير و تعظيم در برابر فضيلت و كمال است .عبوديت ، انسان را به ((وليّ الله)) نزديك مي كند.

بايد ((عبدالرّحمن)) بود ، تا ((حيدري)) گشت ...

سلام حق بر او باد،

كه ...((عبدالرحمن حيدري)) بود ، شيفتة ((حيدر))ي كه عبدالرّحمن بود!


 

مردي بلندتر از كبير كوه

 حسن ابراهيم زاده

چگونه مي توان از مردي سخن گفت كه ((كبير كوه)) در برابرش احساس كوچكي مي كرد و با ((ما نشست)) به قبلة استقامت او قامت مي بست.

چگونه مي توان از ((حقيقتي)) گفت ((ساده)) ، كه هيچگاه به ((سادگي)) از كنار ((واقعيتها)) نگذشت و ((ساده لوحان)) بازار غوغا سالاري را در بر نمي نشاند.

چگون مي توان از سياستمداري گفت كه هرگز ((سوز)) تعبدش همنواي ((ساز)) ((سياسي كاران)) نشد و هيچگاه با سلامي سياسي به استقبال مردم نرفت.

چگونه مي توان از رودي گفت جاري ، كه هرگز عقد اخوت با سنگهاي فرا روي ((ولايت)) و بانيان ((مكتب درجا)) نبست.

همانان كه نه روي ((عقب نشيني)) دارند و نه جرأت ((پيشروي.))

چگونه مي توان از مردي گفت كه آوردگاهش ((وسط ميدان)) بود ، هر جا كه ((خطر)) بود او بود و جا كه او بود خطر بود ، وآنانكه ((روحية خطر)) كردن نداشتند همواره از او مي گريختند و در كنج عافيت آباد خويش مي خزيدند.

چگونه مي توان از مردي گفت كه ((سيره))اش دو واژه ((زنده ماندن)) و ((زندگي كردن)) را تفسير كرد.

((دنيا گذرگاهي است كه به زحمت ((زندگي كردن)) نمي ارزد ، سلمان وار بايد بدنبال ((زنده ماندن)) بود كه هر كس در پي ((زندگي)) است نيست تا ((مكتب)) و ((انقلاب)) را زنده نگه دارد.))


 

مرزدار مقتدر

دوستعلي آذوغ

كنار دروازه هاي جدايي نشسته ام و دارم خاطرات از ياد رفته اي را مرور مي كنم كه روزگاري همدم تنهايي ام بودند . زمان مي گذرد و من در چهار فصل تقويمها تنها به ترنم فصلي دلخوشم كه ريشه در گلگون سالهاي سرخ حماسه دارد.

كم كم به آن دور دستي مي انديشم كه در دامنه هاي دعا برجاي ماندند .به آن چشماني فكر مي كنم كه به پيشواز آفتاب عشق رفتند.صداي گامهايي را مي شنوم كه در موسييقي ميدانهاي مين طنين انداز است و ناگاه صحيفة سخن كسي كه نامش در ختم نبوت جاريست.

براستي رسول اكرم چه زيبا فرمود كه:((علماء أُمتي افضلَ مِنْ أنبياء بني اسرائيل)) از بدو انقلاب ، بچه ها به گردش حلقه مي زدند و كلامش را به جان و دل مي خريدند . وهمچو شمعي در محفل پروانه ها پرتوافشان نور و روشنايي بود.با عشق تمام به همه خدمت مي كرد.

بعد از سقوط استبداد اولين پيامهايي كه از صداي راديو ايلام پخش شد كلامهاي روحبخش او بود.جنگ كه شروع شد مردم گروه گروه ، اسلحه بدست منزلش مراجعه مي كردند و براي دفاع از سرزمين خود اعلام آمادگي مي نمودند.

پيشاپيش همه ، قطار چرمي به كمربست و با برنوي بلندي مهياي نبرد شد و روز بعد منطقة ((گلان)) را به عنوان پايگاه انتخاب نمود.

با احترام و منزلتي كه داشت تمام سران طوايف و ذي نفوذان دعوتش را اجابت كردند و گروه گروه به سويش شتافتند .با درايت خاصي كه داشت براي هر گروه فرمانده و تداركات ويژه اي تعيين كرد.كم كم سازماندهي نيروهاي داوطلب ميسر شد و سه روز بعد بازديد از خطوط رزمي را آغاز كرد.

با لباس رزم و تجهيزات نظامي امامت جماعت رزمندگان وپيشكسوتان جهاد و شهادت را بر عهده داشت .با زبان مردم سخن گفتنش ، تواضع و زنده پوشي اش ، صفات ديگرش را تحت شعاع قرار داده بود.همه شيفتة خصايص انسانيش شده بودند .بطوريكه هر گاه در خطوط رزم ماشين لندوري ديده مي شد قلب بچه ها براي ديدنش مي تپيد و تا رسيدنش لحظه شماري مي كردند همه مي دانستند اوست كه وقت را نمي شناسد . اوست كه در فراق رزمندگان اشك مي ريزد و برايشان دعا مي كند...

او كسي نبود جز آيت ا... حيدري ، همان مرزدار مقتدر كه ايمان تواضع و فروتنيش زبانزد عام و خاص است .خدايش رحمت كند.


 

نهري زلال از كوهسار ايمان

 

عبد الصاحب ناصري

سخن از پير فرزانه اي است كه چون نهري زلال از كوهسار ايمان و ايلام و آلام جاري گرديده و گل بوته هاي عطش زدة امامت را سيراب نموده و آنكه آهنگ اقيانوس بي انتهاي معرفت و مَحبّت  ومودت اهل بيت عصمت و طهارت (ع) افضل التحيات و الثناء كرده و بدان رسيده و در آن محو و فاني گشته است.

عبد صالح و خاضع رحمان علي الاطلاق كه شعاع شمس حيدري بر وجود پاكش افتاده و ذره اش را به آسمان سياه و تاريك ديارمان در عصر ظلمت تيرگي بوده و چونان خورشيدي پرتو افشان تلألؤ نموده كه :

((به ذرّه گر نظر لطف بو تراب كند

به آسمان رود وكار آفتاب كند))
نه شايد چون مني كه از خلوت أُنسش محروم و از كلاس حضورش مهجوربوده توان وصف جمال وكمالش نمود كه واصلان در زنجيرة حضور و خلسة عروج و حلقة ذكرش از بيان و ترسيم اوصاف كمال آن عالم ربّاني جليل القدر معذور از آننند كه وي چونان شاهبازي بلند پرواز و شاهيني سدره نشين به قلل منيع و ستيغ رفيع بينش و دانش اوج گرفته و به سان عتقائي گريخته از خود و در كمال يار غريق و در حريق هجر محبوب محروق بر چكادهاي فرازمندي عروج يافته بود كه صيّادان را بدانها راه نبود و ناگزير بدين دادند كه: ((عنقا شكار كس نشود دام بازگير))

لذاست كه اين حقير نه در پي احصاء فضائل و شرح و بسط كمالات اخلاقي و عرفاني  و علمي آن از خاك رستة به خدا پيوسته است كه بدنبال آن است تا از گلستان معطر فضائلش گلي بر چيند تا شامة جان تاريك خود را به شميم جان نوازش بنوازد و از خرمن كمالاتش خوشه اي گزيند و به ساحت پاك حضار ارجمند خردمند تقديم بدارد و از سويي به وسع ناچيز خود غبار غربت و مهجوري از سيماي آن فرزانه فرهيختة در مكتب ولايت برگيرد.

شيخ ما كه سر در گرو شور اهل بيت داشت و دل به درياي و لايشان سپرده بود و در مجلس ذكر و سرورشان سر و جاني شوريده و در ايّام ماتم و خرنشان قلبي جريح و دلي كتيب داشت ، آنچه داشت از همين داشت.

آنانكه شاهد ترنّمات سحري اين پير فرزانه بوده اند ديده اند كه بسا مرغ جان بر شاخسار طوباي وجودش از اين شاخ به آن شاخ پريده به تغزّل و تغرّد پرداخته و در ساية خُنكش به آرام و قرار رسيده اند.

فقيه فقيد سعيد ما به گاه طرح شبهات از جانب معاندان متكلمي حكيم و به وقت بيان احكام نوراني دين فقيهي متبحر و امين ، به هنگام خلوت عارفي و اصل ، به گاه جلوت افتاده اي سالك ، به وقت نبرد رزمنده اي كامل و به گاه سكوت چونان كوهي با وقار و به هنگام خروش چونان دريائي موّاج بود.

شيخ ما ره سايبان و سايه سار يتيمان و عصاي دست افتادگان و نواز شگر جانهاي خستة به فغان آمده بود و بيت نورانيش ملاذ و ملجأ محرومان ومرجع مراجعات شرعي مردم و سينة منشرح ودردمنش مخزن اسرار ناگفته.

حيدري ره جامعة ايلام را پدري دردمند و مشفق و راهنمائي خردمند بود و همين است چون اين پدر پير مهربان در بستر كسالت افتادند چه دستها كه براي شفايش بسوي آستان قدس حق دراز نشد و چه دلهاي بيقرار كه به دارالشفاي حضرت حق نشتافت و به هنگاميكه مرغ جانش تنديس تن را وداع گفت و دل مالامال از حزن و اندوه و سرشار از مودت و معرفتش از تپش باز ايستاد چه زن و مرد و كودك و پير و جوان ايلامي كه در سوگش ننشست و جامة عزا در بر نكرد و زانوي غم در بغل نگرفت و خاك يتيمي بر سر نريخت.

او خروش و سكوتش براي خدا بود ، در دامِ گرفتاريهاي نفساني گرفتار نيامد ، در طي طريق سالك به اعوجاجات مبتلا نگشت و چرب و شيرين دنيا دلش را نلرزاند و پهايش را نلغزاند.

او حوزه هاي علميه را فرزندي شايسته و طلبه اي فاضل ، امامت امت (ره) را اميني پارسا ، جامعة ما را پدري فرزانه ، ديار ما را زينتي توصيف ناپذير و در خط دهيهاي فرهنگي ، سياسي و اجتماعي راهبري تيزبين و راه روي دقيق بود.

آيتا... حيدري- ره آن گونه در شط مردم جاري شده بود كه خود را در ايشان فاني مي ديد ، نه مقامات عالي فقهي و عرفاني ايشان را از مردم گرفت و نه مشاغل علمي و مسؤوليتهاي اجتماعي ، لذاست كه مردم او را همانند جان شيرين مي داشتند و حرمت حريمش را پاسدار بودند و فرمانش را مطاع ، و اوج اين اعتماد و احترام و اكرام و اطمينان مردم را نسبت به آن عالمِ وارستة فرزانه را مي توان در انتخابات مجلس خبرگان يافت.

در راستاي تربيت ديني جوانان چه رنجها كه نكشيد ، در صراط منير ولايت چه نيش ها كه نوش نكرد ، در راستاي راه اندازي حوزة علمية ايلام چه خون دلها كه نخورد و از كنار بسي تهمت ها و افتراها كه كريمانه نگذشت. وبراستي كه زبانحال او در برابر جماعت جاهل فقري ((قالوا سلاماً)) بود.

نفس گرم و گيرا او اصلاحگر فقيه خردمند ما ، چه نزاعها را به دوستي مبدّل نكرد و چه عداوتها را به اخوت مبدّل ننمود و بسي شعله هاي فتنه و كينه را كه خاموش نساخت و چه اصلاحها كه به عمل نياورد ، ذكرش اين بود كه اصلاحي به عمل آوَرَد ، دربافت قبيله اي و عشيره اي جامعة آن روز ما از ريختن دم مظلومي ممانعت نمايد ، عرفان او در اين بود كه حكمي از احكام نوراني شرع را در متن جامعه ساري و جاري سازد ، وصال را در اين مي جست كه عباد ا ... را خدمتي شايسته نموده باشد ، او عرفان و خدمت خلق را درهم ممزوج نموده و از آن رفرفي براي سلوك و عروج و نردبان و معراجي براي وصول ساخته بود ، از اين رو حضرت آيت ا... حيدري ره در ميان عوّام ايلامي ها به عنوان يك روحاني برجستة مصلح مشهور است.

حضرت آيت ا... حيدري (ره) عاكف ملكوت دل و محاسب دقيق ذرّات قول و عمل و معتكف قبلة جان و مراقب و محتسب هميشه بيدار شب و پاسدار حريم حرم ا ... دل بود. او شاگرد كمال يافتة مكتب اهل بيت عصمت و طهارت (ع) بود ، در عين اعتزال و اعتكاف شناگري لايق در درياي اجتماع و تلاشگري خستگي ناپذير و نستوه در ميدان تلاش و عمل بود.

او بيشتر از هر چيز به اداي تكليف و وظيفه مي انديشيد به نحوي كه هر جا صحبت تكليفي به ميان مي آمد ، حيدري ره حاضر هميشگي ميادين تكليف بود.

آنگاه كه احساس نمود جامعه نيازمند عالمي فرزانه و فقيهي دين شناس و دين باور است ، مشتاقانه رنج سفر بر جان خريد و چونان مرغي بر جسته از قفس از ديار ايلام پر گرفت و در روضة مينوي معرفت حوزة مباركة نجف در جوار آستان دلستان مولي الكونين آشيان گزيد و پس از عمري تلاش و مجاهده و تحصيل و تلمذ از محضر اساتيدي وارسته وبنام و ذوب شدن در درس و بحث عروج بخششان چون به مدارج عالي فقه و اجتهاد دست يافت ، قصد ديار كرد و از مصاديق كريمة :

((فَلَوْلاَ نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُواْ فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُواْ قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُواْ إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ))[1]  

گشت و باب بيتش را بر روي مشتاقان دين و ديانت و تشنگان كوثر ولايت گشود و اين جماعت عاشق پيشة دل به امامت سپرده را از زمزم جوشان معرفتش سيراب گردانيد ، در رقاء و ارتقاء فهم مردمان ديارش مجاهدتها نمود تا بدانجا كه مردم بيت حيدري(ره) را به عنوان گره گشاي گره هاي كور اجتماعي و حلاّل مبهمات ديني و مسائل فقهي خويش بركزيده بدان سوي اقبال نموده و حيدري (ره) را چونان نگيني درخشان در بر گرفتند.

در نجف بود كه گمشده اش را يافت و دل به ولايتش سپرد و از صميم جان امامتش را پذيرفت ودر ركابش به جهاد عليه طاغوت پرداخت و به عنوان رهبري مشرف بر حركات مردمي در جريان نهضت حضرت امام خميني (ره) ، مسير و مسيل جنبش سيل آساي مردم را به اشارت پير و مرادش ترسيم مي نمود و پا به پاي مردم و همدوش با امام در عرصة پيكار با نظام ستمشاهي تاخت تا بدانجا كه با جمع خدايي امت اسلامي شاهد فتح و ظفر را در آغوش كشيد. و پس از پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي بيت شريفش به عنوان پايگاه اتصال امام و امت فراموش نا شدني ترين خدمات را به مردم و نظام تقديم نمود.

به هنگام هجوم ناجوانمردانه دشمن بعثي به مرزهاي ميهن اسلامي ، او به عنوان فرماندهي شجاع و بي باك كسوت مقدس بسيجي در بر كرده و سلاح بر گرفت و به سازماندهي نيروهاي مردمي و عشايري به فرماندهي پير فرزانة مجاهد حضرت آيت ا... حيدري ايلامي (ره) بر دهن متعفن دشمن پليد فرود آوردند و دشمن نخستين جرعه هاي تلخاكمي و بي فرجامي و شكست و انهزام را از دستان مقتدر اين فرماندة شجاع و نيروهاي سراپا مطيعش چشيد.

صحنه هاي نبرد عليه باطل در نوار مرزي ايلام چه ايام و ليالي كه شاهد حضور آن عزيز سفر كرده نبودند . او مرزهاي جغرافيايي را چنان مرزبان بود كه ثغور ايماني و عقيدتي و مذهبي را.

و آنگاه كه مجلس شريف خبرگان حضور وكيلي امين و پاسداري فقيه و شخصيتي وزين را مي طلبيد اين جماعت حزب اللهي و قدر شناس ايلام بودند كه با اكثريت قاطع آراء آيت ا... حيدري (ره) ، را به عنوان نمايندة خود در آن مجلس ملكوتي برگريدند و حيدري (ره) ، حلقة اتّصال نا گسستني امت و امامت گشت.

او در راهروي راه روشنِ ((ولايت)) ، سكون و قرار نمي شناخت ، از انديشه هاي التقاطي متنفر بود و از جمود و تحجر پرهيز داشت .دغدغة خاطرش مستضعفان و پا برهنگان بودند و دل مشغوليش احتراز و ادبار از گندگان تورم تن آسائي ، او چنان بي پيرايه بود كه در اوج ترورهاي تروريست هاي ترك دين كرده و سر در توبرة استكبار برده از داشتن پاسبان و پاسدار كه در آن موقع و مقطع براي حفظ جانش موجه و ضروري مي نمود احتراز و امتناع مي ورزيد .

ساده زيستي و بي پيرايگي شعار هميشگي زندگيش بود تا بدين مسلك مرغ بي قرار جانش در جوار امن و امين كردگار به آرامش و قرار ابدي و هميشگي رسيد.او در اقتداي به مولايش دنيا را چنين مخاطب قرار داده بود كه : ((يا بيضاء و ياصفراء غرّي غيري)) و شاهد اين كلام آن است كه علي رغم آنكه در تصرف بسياري امور حلال مأذون بود و دستان گره گشايش مبسوط ، ليكن حتي از تهية سرپناهي براي خود و خانواده اش با عنايت به حقوق عطيم و غير قابل انكاري كه بر گردن جامعه ايلام داشت امتناع ورزيد و حتي بر ما ترك والد ارجمندشان نيز با ديدة تاركان دنيا و زاهدان خداگزيده نگريست و حتي ذراعي زمين از آن همه براي خود بر نگزيد.

او آزاده اي بود كه كلام امير بيان(ع) را كه فرموده است :

((أَلَا حُرٌّ يَدَعُ هذِهِ اللُّماظَةَ لِأَهْلِها ؟ إنَّهُ لَيْسَ لِأَنْفُسِكُم ثمَنٌ إلاّ الْجَنَّةَ ، فَلا تبيعوها إلاّ بِها.))[2]  

در ميدان عمل و صحنة زندگي و بسط يد با گذاردن اين ته ماندة طعام در دهان براي اهلش به نيكي پاسخ مثبت داد.

آيت ا... حيدري (ره) در عين حاليكه در كرامت نفس و مناعت طبع كم نظير بود ، در تواضع و فروتني نيز سرآمد بود و در خدكتگزاري مردم از همگان پيشي گرفته بود ، لذا پيش ازآنكه خود را قيم مردم بداند امين و خادم ايشان مي دانست و همين راز است كه از او براي جامعة ايلام اسوه اي اسطوره اي اسطوره اي ساخت.

و اكنون اگر چه استان ما به نعمت وجود و حضور علمائي گران سنگ مفتخر و متنعم است و اگر چه طلاب جوان ايلامي اين فرزندان معنوي حضرت آيت ا... حيدري (ره) و اين ذخاير عظيم فرهنگي ، ديني و اخروي در حوزه هايعلوم ديني خصوصاً در مركز فقه و اجتهاد فيضية هميشه جاويد و در جوار آشيان اهل بيت عصمت و طهارت صلوات الله و سلام عليهم اجمعين به سان ستارگاني پر فروغ مي درخشند و ماية سربلندي و فخر و مباهات جامعة خادم اهل بيت ما گشته اند ، ليكن به جرأت توان گفت خلأ وجود شريف عالم فرزانة وارستة افتادة خاكساري چونان حضرت آيت ا... حيدري (ره) همواره براي جامعة دين باور ما امري محسوس و جبران نا پذير است كه معصوم (ع) فرمود :

(( إذا ماتَ المؤمنُ الفقيه ثُلِمَ في الاسلامِ ثلمةً لا يسدّها شيء.)) [3]

إگر چه فرزند وارستة خلد آشيان و جنت مكان اسلام و ايلام رخ در نقاب خاك كشيد و سر بر سينة سياه تراب نهاد امّا روح بلند و هميشه جاويدش و نفحات روحاني و دم حيات بخشش همواره سائق قافلة عشاق بسوي بارگاه احديت جلّت عظمته و چاووش كاروان محبّان اهل بيت (ع) بسوي آن معادن عظيم و حي و مناره هاي روشن و روشنگر هدايت و اعلام ديانت و طرق اعلي بسوي فلاّح دنيا و سعادت عقبي بوده ، فرزندان معنويش را بسوي كمال و علو عروج داده است.

او جاودانة تاريخ است كه : ((العلماء باقون ما بقي الدهر)) گراميداشت او به عنوان فقيهي فرزانه تكريم ((ورثة انبياء)) و نهايتاً سپاسگزاري از ساحت مبارك انبياء الله عليهم افضل صلوات المصلّين است ، چرا كه ((انّ العلماء ورثة الانبياء)).[4]

روان ملكوتيش شاد و راه نورانيش پر رهرو باد.

 


[1] التوبه – 122 .

[2] نهج البلاغه – حكمت 448.

[3] عن ابي عبد ا... - ع- الكافي ج 1 ص 46.

[4] عن ابي عبد ا ... - ع – الكافي ج1 ، ص 39.

 

info@imamjawad.net
Copyright 2002 All rights reserved by ImamJawad(a.s) Network